۱۳۸۹ شهریور ۸, دوشنبه

ترانه‌ي دروغین موسوی

چرا اعتراف یک روزنامه‌نگار مقیم خارج به دروغ بودن داستان «ترانه موسوی» این همه با خشم و هیاهو مواجه شدن است؟ به نظرم در این ماجرا اهمیت شخص «ترانه موسوی» و وجود یا عدم وجود او برای مدعیان کمتر باشد تا اهمیت بار نمادینِ دروغ بودن ترانه‌ی «موسوی». بر ملا شدن دروغ بودن داستان «ترانه موسوی» از این رو خطرناک است که دروغ بودن سایر ترانه‌های «موسوی» را نیز می‌توند در پی داشته باشد. از جمله ترانه‌ی «تقلب»! و از همین روست که بر همه‌ی مومنین و مومنات «جنبش سبز» فرض است که علی‌رغم همه‌ی تردیدها و اعتراف‌ها، همچنان با تعصب به داستان «ترانه موسوی» ایمان داشته باشند!

۱۳۸۹ شهریور ۵, جمعه

آبدارچی

یکی از بنیادی‌ترین تفاوت‌های «تمدن منحط غرب» با تمدنِ «در دستِ احداثِ ما»، وجود پست سازمانیِ «آبدارچی» در نظام اداری است. در «تمدن منحط غرب» آدم‌ها هر وقت میل شان بکشد خودشان برای خودشان چایی یا قهوه درست می‌کنند.

۱۳۸۹ مرداد ۲۹, جمعه

ارین بروکوویچ

چند وقت پیش فیلم «ارین بروکوویچ» ساخته‌ی «استیون سودربرگ» را می‌دیدم. بازسازی داستان واقعی یک زن فقیر با سه بچه و بدون تحصیلات دانشگاهی است که با سماجت خاص‌اش در دفتر یک وکیل دادگستری مشغول به کار می‌شود. او به طور اتفاقی هنگام بررسی پرونده‌های معامله مسکن متوجه موارد مشکوکی می‌شود و نهایتا طی ماجراهای پیچیده و مفصلی پرده از جنایت یک کمپانی عظیم با گردش مالی ۲۰ میلیارد دلار برمی‌دارد که به دلیل آلوده کردن آب یک منطقه باعث مرگ یا بیماری شدید دهها نفر شده است. با پیگیری‌های و تحقیقات گسترده این زن و حمایت آن وکیل عاقبت شرکت مجبور به پرداخت حدود ۳۰۰ میلیون دلار غرامت به خانواده‌های آسیب دیده می‌شود که ظاهرا بزرگترین خسارت پرداخت شده در پرونده‌های مشابه در تاریخ آمریکا است.
داستان عجیبی بود که البته تاحدودی شانس هم در موفقیت قهرمان آن نقش داشت. اگر قاضی پرونده کمی تحث تاثیر توطئه‌های وکلای قدرتمند آن کمپانی قرار گرفته بود نتیجه کاملا متفاوت می‌شد. در واقع فیلم کاملا با کلیشه‌ی «رویای آمریکا» و «لند آو آپورچیونیتیز» منطبق بود. درست نقطه مقابل آثاری مثل «دختر میلیون دلاریِ»ایستوود و «رقصنده در تاریکیِ» فون تریر.
جولیا رابرتز هم در نقش یک زنِ بی چاکِ دهن از طبقات پایین جامعه که لباس‌های اجق وجق می‌پوشد واقعا بازی خوبی ارائه کرده بود. حیف که به دلیل پوشش نامناسب او امکانش نیست، ولی به نظرم ارزش داشت این فیلم دوبله شده و به مسئولین قضایی کشور «جهت استحضار» ارائه می‌شد. و واقعا یک قاضی چه نقش حیاتی و مهمی در جامعه می‌تواند ایفا کند اگر تحث تاثیر صاحبان قدرت و ثروت قرار نگیرد.

۱۳۸۹ مرداد ۲۵, دوشنبه

عورت

یکی از مداحان کشور گفته‌اند: «مشایی عورت احمدی‌نژاد است.»‍ ایشان با اشاره به داستان آدم و حوا افزوده‌اند: «سئوال ما از آقای احمدی‌نژاد این است که ایشان کدام گندم را خورده که این گونه عورتش بیرون زده؟ آقای احمدی نژاد بداند که حزب اللهی ها دیگر ساکت نمی‌نشینند و بموقع خود این عورت زشت را قطع می کنند و دور می اندازند.»
اگر خوانشی سایکوآنالیستی (روانکاوانه) از این گزاره داشته باشیم و کانتکس (زمینه) مسکولین (مردانه) آن را در نظر بگیریم خواهیم یافت که گوینده - البته به واسطه‌ی ضمیر ناخودآگاه خود - جمله‌ی بسیار دقیقی فرموده‌اند. بنده هم موافقم که آقای مشایی یک «آلت فعل» بیش نیستند که به «وسیله‌» ایشان هم ترتیب عده‌ای داده‌ می‌شود، و هم «لذت» کسب می‌شود (برخی قشرها جذب می‌شوند!)
از طرفی استعاره این مداح محترم مشخص می‌کند که مخالفان هم درصدند با قطع این «وسیله»، این دولت را مقطوع‌النسل کنند.
فعلا باید منتظر ماند و تماشا کرد که عاقبت چه کسی چه چیزِ چه کسی را قطع خواهد کرد!

۱۳۸۹ مرداد ۲۲, جمعه

بشارت به گناه‌کاران

خداوند تعالی به داوود علیه‌السلام، می‌فرماید: «ای داوود، بشارت ده گناه‌کاران را و بترسان راست‌کرداران (صدیقان) را.» عرض کرد: «چگونه بشارت آن‌ها را و بترسانم این‌ها را؟» فرمود: «بشارت ده گناه‌کاران را که همانا من توبه را قبول می‌کنم و از گناه می‌گذرم. و بترسان راست‌کرداران را که به واسطه‌ی اعمال‌شان دچار خودپسندی (عجب) نشوند. زیرا به یقین بنده‌ای نیست که اگر بخواهم به حساب او برسم، به هلاکت دچار نشود.»
(اصول کافی، ج.۱ ، ص ۳۱۴. به نقل از چهل حدیث امام خمینی. ص ۷۴)

۱۳۸۹ مرداد ۲۱, پنجشنبه

مهمان؟

من مانده‌ام چطور می‌شود کسی مطلبی بنویسد و در آن تاکید کند که «اطاعت از رهبری امری ضروری و مبرهن است» و آن گاه این مطلب به عنوان «مهمان» در سایت روزآنلاین بازنشر شود؟

۱۳۸۹ مرداد ۱۹, سه‌شنبه

برای چه گوارا

"Hasta Siempre"

(Until Always)

http://www.youtube.com/watch?v=SynVFM_6ezk

پساساختارگرایی

حجت‌الاسلام احمد سالک در گفتگو با «رادیو گفتگو» درباره‌ي جنجال «مکتب اسلام» و «مکتب ایران» فرمودند:
«من احساس می کنم که بحث ساختارگرایی و پسا ساختارگرایی مطرح است. قویترین ساختار را در نظام حکومتی، ما در سطح دنیا داریم. به دلیل اینکه مبانی ما دینی است، رهبری داریم.
پسا‌ساختارگرایی این گونه القا می‌کند که حکومت منهای رهبری، منهای دین، منهای مسائل دیگر.»

۱۳۸۹ مرداد ۱۸, دوشنبه

ادبیات فاخر

جناب قاضی‌القضات از رییس جمهور خواسته‌اند با ادبیات فاخر و متین سخن بگویند. ایشان در ادامه افزوده‌اند: این بساط باید جمع شود!
پ.ن:
این بنده خدا خیلی پیاده‌تر از آنی است که ابتدا تصور می‌شد. هر پوست خربزه‌ای که به سمت‌اش حواله می‌شود خود با کمال اشتیاق شیرجه می‌رود به سمتش! اصلا به داداش‌ها نرفته!

قاضی پرونده سکینه محمدی را سنگسار کنید

اگر دست من بود می‌دادم اون قاضی که حکم سنگسار سکینه محمدی را صادر کرده در ملا عام سنگسار می‌کردند تا درس عبرتی بشود برای بقیه! خودمون کم گرفتاری داریم ایشون هم با این کارش آبرو حیثیت ایران و ایرانی را برد تو این شرایط حساس! ضمنا مطمئن باشید هیچ واکنش بین‌المللی هم با سنگسار یک قاضی ایجاد نمی‌شود.
جالبه این زن «بی گناه» و «مظلوم» در مصاحبه با روزنامه گاردین از داخل زندان! گفته تنها جرمش اینه که «زن» بوده است! صرف نظر از ادبیات مدرن و فمنیستی این مصاحبه که به ادبیات یک زن «مستضعف» و «محروم» و ناآشنا به زبان فارسی - آن گونه که وکیل محترم ایشان گفته‌اند - نمی خورد، نکته قابل توجه این که در هیچ کدام از گزارش‌های رسانه‌های غربی نمی‌گویند که حتی خود آن وکیل شجاع و شریف ایشان - که زن و بچه‌اش را گذاشت و فرار کرد - هم تایید کرده بودند که این خانم به اتهام مباشرت در قتل محکوم شده و تنها به دلیل رضایت اولیای دم - یعنی پسر آن خانم - حکم صادره اجرا نشده است.

زندان پنج ستاره

اکبر گنجی چندی پیش (در جواب اعترافات تاج‌زاده) گفته بود زندان‌های امروز ایران نسبت به زندان‌های دهه شصت مثل بهشت در برابر جهنم هستند. واقعا حکایتی است‌ها. از داخل زندان وبلاگ نویسی می‌کنند. نامه‌های سرگشاده می‌نویسند. بیانیه دسته جمعی صادر می‌کنند. مناجات خودشون را ضبط می کنند می‌دهند اون طرف دنیا بگذارند روی وبسایت. از داخل زندان با روزنامه‌های خارجی مصاحبه می‌کنند. به نظرم جمهوری اسلامی اینها را آزاد کنه فعالیت‌شون کمتر بشه!

قاتل عاشق

دیشب تلویزیون فیلمی گذاشته بود درباره تعدادی زندانی با سابقه قتل و جنایت و ... که به طور اتفاقی در یک زندان سرباز! با حرفه‌ی باغبانی آشنا شده و آدم می‌شوند. یک کم کلیشه‌ای بود و پیام خوبش (حتی قاتل‌ها هم آدم هستند!) گاهی زیادی رو بود. ولی بازی‌های عالی کلایو اوئن و هلن میرن و یک خانم جوانی که اسمش یادم نیست، و نیز طنز لطیف و روح انسانی حاکم بر فیلم جبران مافات می‌کرد. اسم فیلمش بود: Greenfingers.

سلام

این جا قرار است تمرین کوتاه نویسی کنم. و جایی است برای ثبت برخی لحظات و اشارات و تنبیهات!